همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

با آدم‌هایی که به اندازۀ خودم تجربه داشته‌اند و چیز یاد گرفته‌اند و از سیاست به اندازۀ من متنفرند و از مذهب به اندازۀ من دورند و نظرشان راجع به پسرها با من یکی است و مثل من کتاب می‌خوانند و پیرو ایدئولوژی نسبی‌گرایی‌اند، هرگز نمی‌توانم دوستانه قدم بزنم و از دوستی‌مان لذت ببرم و باز باهاش قرار بیرون رفتن بگذارم. دوست باید یا قدری از تو احمق‌تر باشد تا بتوانی میان حرف‌های الکی و خوراکی لمباندن و ساز زدن و خرید کردن نصیحتش هم بکنی و چیز بهش یاد بدهی، تا حس کنی تاحالا زندگی‌ات را غیر از خوردن و خوابیدن صرف بزرگ شدن هم کرده بودی و به خودت افتخار کنی، یا باید خیلی از تو پخته‌تر باشد و هی بهت چیز یاد بدهد که حس کنی همۀ 24 سال عمرت را صرف خوابیدن و خوردن کرده‌ای و نه عکاس شده‌ای، نه نوازنده، نه کتاب دندان‌گیری خوانده‌ای نه چیز به درد بخوری نوشته‌ای و خاک تو سرت! دوست باید به دردی بخورد. به درد گوش شدن برای زبان همیشه لال مانده‌ات، یا چیز میز یاد دادن بهت. باید دردی از تو دوا کند، کاری کند، نقطۀ رنگیِ روشن یا حتی تیره‌ای باشد توی روزهایت، نه حباب، نه سایه. آدمی که عین تو فکر می‌کند، عین تو زندگی کرده و انگار حتی به اندازۀ تو خوابیده و روزهای هدر رفتۀ تو را برای خودش کپی کرده، مثل یک مداد اضافه توی جامدادی‌ست، می‌شود سر جلسۀ کنکور به بقل دستی قرض داد و هرگز پس نگرفت.

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۳۹
حمیده کوه افکن

ترس، آدم‌های ترسو را دروغگو می‌کند. آدم‌های ترسو وقتی ازدست دادن را جلوی چشمشان می‌بینند، یا حتی فقط وهم برشان می‌دارد که شاید ازدست بدهند، شروع می‌کنند به چنگ انداختن و حفظ کردن، با دروغ و بازی. دروغ‌ها همیشه برای گول زدن آدم‌ها ساخته می‌شوند. دروغ‌ها همیشه کثیفند. دروغ‌های مصلحتی، نگفتن قسمتی از حقیقت، عوض کردن بخشی از واقعیت، غلو کردن و خالی بستن، همۀ دروغ‌ها کثیفند. فرقی نمی‌کند دروغگو آدم ترسوی بیچاره‌ای باشد که از سر دوست داشتن زیاد کثافت کشیده به اعتمادت یا یکی از آن عوضی‌هایی باشد که با گول زدن بقیه کیف می‌کنند و برای ارضاء روح مریضشان با تو بازی می‌کنند. دروغ کثیف است.

اگر مدت‌ها از کسی دروغ شنیده باشی که همیشه گفته دوستت دارم چون "صداقت از چشمات می‌باره" و کثافت جاری در رابطه‌تان را فهمیده باشی ولی به روی خودت نیاورده باشی و زمان گذشته باشد و دروغ‌های بیشتر و سکوت‌های بلندتری... آن‌وقت بیشتر از حس نفرت، دچار نخوت می‌شوی و دیگر هیچ‌چیز مربوط به او برایت هیچ نیست. بی‌تفاوتی محض...

۱۴ مرداد ۹۴ ، ۰۴:۱۹
حمیده کوه افکن

آدم‌ها باید زندگی کرده باشند. باید دست خانواده‌شان را ول کرده باشند و رفته باشند بیرون و چیزهای زشت و زیبای دنیای پیرامونشان را دیده باشند، دل بسته باشند و نرسیده باشند، خواسته باشند و قدرت داشتنش را نداشته باشند، عاشق شده باشند و به تهش، یعنی به نهایت غصۀ نرسیدن و پا به زمین کوبیدن و زار زدن و برای عالم و آدم سفرۀ دل را وا کردن رسیده باشند. آدم‌ها باید به قدر کافی زندگی کرده باشند. با دوستانشان ولگردی و لات‌بازی و لش‌بازی درآورده باشند، توی خیابان‌های شهرشان گم شده باشند، بی‌پولی کشیده باشند و لذت پول داشتن را چشیده باشند. آدم‌ها باید روزهای زیادی غیر از درس و مدرسه و دانشگاه و کلاس زبان مشغول عیاشی و دیوانه‌بازی شده باشند و درطول عمرشان روزهای زیادی داشته باشند که خاطرۀ تجربۀ "زندگی" باشد. آدم‌ها، حتی اگر پدر و مادر بی‌سواد و خانوادۀ شهرستانی دارند و هیچ دوست دائم و فابریکی برای خودشان ندارند، باید روزهایی از عمرشان را صرف دوست پیدا کردن و محبت کردن به بقیه کنند و یک روز نارو بخورند و تنها بمانند، تا ازدست دادن را یاد بگیرند. باید شنوندۀ آدم‌ها باشند و حرف‌های مفت و عصبی کننده را تحمل کنند و صبر را یاد بگیرند. آدم‌ها باید از یک سنی به بعد بزرگ شده باشند.

۰۹ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۰۷
حمیده کوه افکن