همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۴ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

"باهام حرف بزن" قشنگ ترین مظلوم ترین جمله ی دنیاست.
چیزی بیشتر از محبت توشه.
متفاوت از نیاز.
که با صدات، با حرفات میخواد دقیقه هاش رد شن.
که میخواد حالای عمرش با تو بگذره.
۲۶ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۵
حمیده کوه افکن
خیلی وقتا به حساب تربیت خانوادگیم واسه رعایت ادب جدی و روراست نبودم، واسه رعایت احترام زیادی تارف کردم، مهربونی های بیش از حد همیشگیمو کنترل نکردم و خودمو اینقدر پایین آوردم که رسیدم پیش پای آدمای بی ارزش و اونا لهم کردن. بعد با افسار پاره کرده هایی طرف شدم که... باز بلد نبودم از خودم برنجونمشون.
آدمای بی ارزش نمیفهمن که شما هم قد اونا شدین، خیال میکنن اونا هم قد شما شدن.
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۴۳
حمیده کوه افکن
چیزی مثل برق تو قلبت جمع میشه بعد میاد از تو دستات رد میشه و میره بیرون. یه بار. دو بار. سه بار تکرار میشه. با نفس کشیدنات نبض میگیره و نفستو تنگ میکنه. رفت و آمدش تموم که میشه پشت پلکت آب جمع میشه. زیاده و اگه خیلی جلوشو بگیری هم چشمات نمدار میشه. آدم در این وضعیت نه حرفش میاد نه کارش نه اشتهاش. آدم در مظلوم ترین وضعیت ممکن قرار میگیره. خیره به پایین، بغض کرده و... دلشکسته!
۱۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۸
حمیده کوه افکن

دراز کشیده بودیم کف خونه و داشت برام اصول حسابداری رو میگفت. کاغذ از دستش میفتاد و چشماش بسته میشد، بعد چند ثانیه بیدار میشد و ادامه میداد. یاد شبایی افتادم که کتاب توی دستم میفتاد رو سینه ام و خواب شب چشامو میدزدید، فهمیدم چقدر خسته و محتاج خوابه اما داره بخاطر من چشاشو باز نگه میداره. او عددای روی کاغذو جمع میزد و من از بالای پلکش نگاش میکردم و میخندیدم. به این حجم خوشبختی که مال منه، به این بودن و دوست داشتن، به 25سال پدر و دختریمون میخندیدم؛ به چروک های صورتش که جوونیشو خوب یادمه، موهای سفیدش که سیاهیشونو خوب یادمه... پیشونیشو بوسیدم، گفتم بقیه اش واسه فردا و شب بخیر. گفت خیلی خوابم میاد و خندید، و باز راجب خاموش شدن چراغ آشپزخونه چیز بامزه ای گفت تا خنده هامو ببینه، و خوابید...

۰۶ دی ۹۵ ، ۰۵:۱۰
حمیده کوه افکن