همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

باورم نمیشه اینقدر راحت از اویی که دوریش برام جهنم بود دل کندم. همونقدر که باورم نمیشه تو از چشمم افتادی و دیگه دلم برات تنگ نمیشه، و روزی که برگردی اینجا دیگه دلم نمیخواد همه روزایی که اینجایی باهات باشم و تهرانو باهم زیر پا بذاریم و از پاییز سیر شیم. بلکه فقط به یه قرار کوتاه دوستانه فکر میکنم شبیه گودبای فور اور! یه دل کندن به همون راحتی...
۲۹ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۵
حمیده کوه افکن
یه وقتایی آدم باید بپذیره که تو سلیقهء بعضی آدما جا نمیشه. همونطور که ممکنه چندین نفر شیفتهء استایل راه رفتنت باشن یا طرز سُر خوردن فریم عینکت رو گونه هات وقتی داری میخندی، چند نفرم ممکنه از ریخت و هیکل و صدا و سبک زندگیت خوششون نیاد. شاید چون تو سلیقه اونا خوشگل نیستی، داف نیستی، و همونقدر که از نظر کلی آدم، ساده و بی حاشیه بودنت، عملی و پلنگ نبودنت، لباس پوشیدنای نرمالت قابل تحسینه، از نظر خیلیای دیگه جالب نیست.
آدم باید بپذیره که قرار نیست همه باهاش دوست باشن یا اگه قراره دوست نباشن حتما دلیل محکمی داشته باشن برای این خصومت! گاهی بعضی آدما دلشون باهات رله نمیشه چون تو سلیقشون نیستی، و همین. این اصلا اتفاق دردناکی نیست، حتی نباید بهش فکر کرد!
۱۰ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۲۳
حمیده کوه افکن

تقریبا هیچ پشیمونی و حسرت بزرگ و فراموش نشدنی ای تو زندگیم ندارم. وقتی بچه بودم و خطا میکردم خودمو سرزنش نکردم و خوشحال بودم که تجربه میکنم و درس میگیرم، و کم کم تجربه هام که به حدی رسید، دیگه بی فکر و برنامه کاری رو شروع نکردم. دیگه فقط به الان و اکنون فکر نکردم و تمرکزم رو آینده و نتیجه بوده. بنابراین پشیمون انتخاب های غلط نیستم، بلکه افسوس آدمهای غلطی رو میخورم که سر راهم قرار گرفتن. با دروغ، با تظاهر، با بازی و فریب باعث شدن بخش بزرگی از حقیقتو نبینم یا برعکس ببینم و تصمیم های غلط بگیرم. به گذشته ام که نگاه میکنم یه دختر عاقل میبینم که فقط جلوی پاشو ندیده، همیشه به چندین قدم جلوتر نگاه کرده، به مقصد، به آینده، اما وقتی داشته استدلال میکرده و نتیجه میگرفته اطلاعات غلطی جلوش چیده شده بوده، دلقک هایی که توپ های بازی رو پشت سرشون قایم کرده بودن، لیوان های خالی رو جلوم گذاشته بودن و با وقاحت به بازی خوردنم میخندیدن!

اما یه پشیمونی هم دارم در رابطه با تمام رابطه هام. تمام رابطه هام! و ببین چقدر وسیع و دردناکه این حسرت! که همیشه به آدما ترحم کردم. محبت هم نه، ترحم! خواستم برای همه دوستِ خوبِ همیشه لبخند زنندهء کمک کننده باشم، و سعی کردم بی دریغ به هر کسی که از کنار زندگیم هم رد شده طوری محبت کنم که ازم خوشش بیاد. عین گل فروشی سر چهار راه برای کمک به اهداف یه خیریهء بزرگ، محبت فروشی کردم تا آدمِ خوبی باشم رو زمین، که اگه کسی ناامید بود با دیدن من به زندگیش امیدوار شه، اگه خسته بود حالش خوب شه، اگه به مرگ انسانیت ایمان آورده بود با ملاقات من نظرش برگرده. راستش خیلی هم موفق بودم! همیشه از دوستام جمله هایی گرفتم مبنی بر خوب بودنم، خاص بودنم، بزرگ دل بودنم، بخشنده و مهربون بودنم، ارزشمند بودنم... اما همون آدما توهین های زیادی بهم کردن! بی نهایت تنهایی کشیدم، تا اوج ناامیدی رفتم و کسی نبود که امیدوارم کنه، حتی روزای افسردگیم لبخندی هم از هیچ کجای دنیا نگرفتم و باز تنها کسی که کمکم کرد خودم بودم!

این میون آدمای از هر قشر و هر سطح و هر قیافه، هیچوقت حد و اندازه منو متوجه نشدن. خیال میکردن چون باهاشون دوستم پس به هم میخوریم، و وقتی خود واقعیمو معرفی میکردم با این توهین که "خودتو زیادی دست بالا گرفتی فکر کردی کی هستی؟" مواجه میشدم. و هیچ چیز بدتر از این نیست که از سر ترحم و محبت و انسانیت به کسی لطف کنی و کنارش باشی، و او یک روز تحقیرت کنه و پیروزمندانه و با غرور ترکت کنه! غروری که داشتنش لیاقت تو بود...

۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۳۵
حمیده کوه افکن
آدمیزاد اسم هر دوستی و دوست داشتنی را عشق میگذارد. هر بار که کسی را محض سلیقه اش، تفکراتش، جمله بندی ها یا ظرافت دست هایش تحسین میکند خیال میکند عاشق شده. اما هیچکس جز زمان نمیداند که این حسِ دوست داشتن آنقدری عمیق نیست که اگر چند روزی بی خبری و فاصله بیفتد، بی مهری باشد، عشق هم سفر میکند و حتی دوست داشتن هم قهر میکند.
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۳۱
حمیده کوه افکن