همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ترس» ثبت شده است

سالها پیش، یه روز حوالی ظهر، دهن جسارتو جر دادیم، دو تا دختر چادری، رفتیم تو یکی از مردونه‌ترین کبابی‌های نارمک، و وقتی آقای سیبیلوی کباب‌زن پرسید می‌برید؟ گفتیم نه می‌خوریم!

بعد، همونطور که مردها با نگاه کج و معوجی به ما، میومدن، مینشستن، چهار پنج سیخ کوبیده رو تو شش هفت لقمه می‌خوردن و می‌رفتن، ما تیکه‌هاى بندانگشتی غذامونو با چنگال از لای لبهای به غایت دخترونه و رنگی فرو می‌دادیم و همراه تمام لقمه‌ها خجالت هم بود که بجویم و قورت بدیم!

خانم پیرى اومد، نشست کنار ما دوتا، سفارش داده بود و منتظر بود ببره؛ وقتی خنده‌هامونو دید، مهربون و مظلوم گفت: «دارین به من می‌خندین؟» و خودشم خندید. ما بهش گفتیم که به چی می‌خندیم، ما حتی کلی باهاش خندیدیم، خندون راهی‌اش کردیم، رفت، اما وقتی رفت، نگاهش، چروک‌های دست و صورتش، طرحِ چادرش، خنده‌اش، مخصوصا حرف و لحنش یادمون نرفت. الان خیلی سال از اون روز گذشته اما هنوز معصومیت جمله‌اش هست، حتی چهره‌اش یادمون هست

هنوز بغض دارم از سالهایی که توش پیرزن بودن به نشستن تو کافه و رستوران و کبابی نمی‌خورد، که جسورانه‌ترین کار جوون‌هاش نشستن و غذا خوردن تو یه محیط مردونه بود

این روزا چه‌طور؟ وقتی می‌خواین برین جایی که پر از آقاست، پیر باشید یا جوون، دیگه مجبور نیستید اول ساعت‌ها پشت در، به ترس از مردم غلبه کنید؟!

۱۵ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۴
حمیده کوه افکن

ما ترسیده ایم. باید هم بترسیم! از منتشر کردن هر متنى که روزى شاید مدرکى باشد علیه ما در دادگاه انقلاب اسلامى، از نشر هر عکسى که شاید شامل محتواى مجرمانه باشد در قانون اسلامى ایران. از داشتن وى پى ان. از فالو کردن یا نکردن آدم هاى خاص... ما باید هم بترسیم از سر به راه نبودن. اما مگر مى شود به عنوان یک شهروند، برق را درست مصرف کنى، آب را به یاد شهرهایى جز پایتختِ یک کشور خشکسالى زده کم مصرف کنى، غذایت را در حد توان با گرسنه ها شریک باشى، اما به وقتِ شنیدن و دیدن و لمس کردن دیکتاتورى و دروغ و قتل و ریا سکوت کنى؟! حتى هوادارى کنى و بیفتى به جان هموطنت، رفیقت، خویش و خانواده ات؟!!! 

مگر مى شود؟ آدم لِوِلِ توجه به آدمهاى زنده و با ارزش و مظلوم کشورش را ببرد روى صفر و لوِل سر به زیر و ساکت و حامى و متشکر بودنش را ببرد روى هزار؟ مى شود من ساکت شوم تو ساکت شوى و ایران اینطورى آباد شود؟ مثل سرانه مطالعه مان که با متاسف بودنمان اما همچنان کتاب نخواندن تک تک مان بهتر نشد؟ مثل کم نشدن درد کم آبى مان که هنوز ماشین و موزاییک هاى جلوى خانه مان را با آب خنک و تمیز میشوییم؟ مثل حق و حرمت زن ها مان؟


عاقبت یا به حرف هاى آرام و صلح طلبانهء مردمِ مظلوم گوش میدهند یا حتى براى طلب آب و هوا هم تیر خلاصشان مى زنند. اما این آدم هاى تشنه در سکوت جان نخواهند داد...

۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۰۳:۱۶
حمیده کوه افکن