همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دخترونه» ثبت شده است

دخترا اینجورین که تا وقتی تنهان دوست زیاد دارن، به محض اینکه یه شریک عاطفی میاد تو زندگیشون دوستاشونو خلوت میکنن و اگه آخر این عاطفی بازیا به ازدواج ختم شه رسما دیگه دوستی واسه خودشون نگه نمیدارن مگر یکی دو تا خیلی عزیز و مهم! دوستای حذف شده یه مدت ناراحت میشن که چرا فلانی بی اعتنا شده بهشون، بعد که میفهمن دلیلش ظهور عشقه شاکی میشن که چرا حالا به این بهونه ی بی ربط به رابطه دوستانشون؟ دست آخرم که ماه ها میگذره و از دوست سابق هیچ خبری نیست جز عکس های عاشقانه اش تو اینستا و پروفایل، قبول میکنن که شاید او وقت نداره دیگه دوست خوبی باشه و ترجیح داده انرژیشو بذاره برای اینکه فقط معشوق خوبی باشه. ولی این سوال هیچوقت اونا رو ول نمیکنه، که آیا دوست سابق وقتی از محدود کردن خودش به خانواده که سال به سال تکراری تر میشن براش و یکی دو نفر دوست که حتما مثل خودش متاهل هم هستن، خسته شد، پشیمون میشه که دوستاشو از زندگیش بریده؟ یا اصلا یادشم نمیاد اونا رو و سخت دلش به زندگی جدیدش گرمه؟

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۲۲
حمیده کوه افکن

اینکه از سفر کردن بدم میاد یه دلیل قابل حدس داره، اونم اینه که تا حالا تو همون تعداد انگشت شمار سفری که رفتم بهم خوش نگذشته. تجربه های مایوس کننده ای از چند روز دور از آرامش خونه بودن دارم و سفرام سفرهای معمولی ای بودن با آدمای معمولی و کارای معمولی و دقیقا همین "خیلی معمولی بودن" منو کسل کرده.

پرانرژی ام و فکر میکنم اگه قرار نیست چیز جدیدی ببینم، بخورم، کشف کنم، کار هیجان انگیزی نکنم و چیزی که به کل از وجودش بی خبرم رو به چشم نبینم و یادش نگیرم، فقط از ویلا سوار ماشین شم برم لب ساحل کنار حجم غیرقابل تصوری مسافر شبیه خودم جوجه بزنم و برگردم، باز سوار شم برم جلوملوهای جنگل چنجه بزنم و برگردم و همین، بهتره بمونم خونه، تو هوایی که بهش عادت دارم، خونه ای که توش راحتم، و با کتابام سفر کنم، چون اینجوری قطعا بین قصه ها و واقعیت ها چیزای جدید زیادی رو تجربه میکنم.

اما راستش هنوز از سفر ناامید نیستم. خیال میکنم براش و میگم کاش سفرهایی برام پیش بیاد که توش خبری از هتل و ویلا و حتی ماشین کولر و بخاری دار نباشه. کلی آدم فول انرژی و دیوونه باشه و کشف و سختی و تجربه و عکاسی از منظره هایی باشه که آدم نمیدونه بکنه با خودش ببره یا وایسه خیره شه بهشون. خوردن غذاهای محلی و آشنا شدن با کلی آدم تازه باشه و... یه سفر که اصلا معمولی نباشه.

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۱۵
حمیده کوه افکن