همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

دوست دارم از اینی که هستم دور شوم، خیلی تغییر کنم. بعد با کسی دوست شوم، به خودم وابسته‌اش کنم، اعتمادش را جلب کنم، رازش را بدانم، زندگی‌اش را ببینم، نقظه‌ضعفش را بفهمم، دردهایش را که برای من، فقط برای من لخت می‌کند خوب تماشا کنم، بعد یک روزِ قشنگ با او حسابی دعوا کنم و بهش حرف‌هایی بزنم که از خودش متنفر شود. بعد توی چشم‌هایش زل بزنم و ترس و تنهایی و بی‌سلاحی‌اش را تماشا کنم و حظ ببرم. از اینکه قدرت دارم، در موضع بالاتر و موقعیت برترم، از اینکه در جواب چاقویی که به من زده قمه‌ای بهش کشیده‌ام حظ ببرم. احساس کنم چقدر خوب از غرورم محافظت کرده‌ام و درس خوبی بهش داده‌ام. بعد با خودم بگویم حقش بود، آدم عوضی، باید ادب می‌شد. دلم می‌خواهد آدم دیگری شوم تا بتوانم همینقدر که گفتم کثافت باشم.

۲۰ تیر ۹۴ ، ۰۰:۴۱
حمیده کوه افکن


درد وقتی بزرگ می‌شود، وقتی "درد" می‌شود و بیخ گلوی آدم را می‌گیرد که تجربه شود، که دستش را بلند کند و بالا ببرد و محکم روی صورت آدم پایینش بیاورد. درد را تا وقتی فقط از بقیه شنیده باشی مثل قصه است، می‌شود حتی افسانه باشد، دروغ باشد. قصه‌ها و دروغ‌ها را باید ته خاطره نگه داشت برای روزگار مبادا. روزگاری که همۀ افسانه‌ها را به شکل دردناکی تجربه می‌کنی...

۱۳ تیر ۹۴ ، ۰۲:۲۶
حمیده کوه افکن