همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
  • ۱۶ آبان ۹۶ , ۰۱:۵۲
    insomnia
  • ۱۲ آبان ۹۶ , ۰۱:۴۹
    If I...
  • ۲۸ مهر ۹۶ , ۲۰:۰۵
    خان
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

در دنیایی که حتی زمین ازهم شکافته و قاره قاره از هم سوا شده و سال به سال ازهم دورتر شده، بگذار آدمها هرروز تو را بیشتر تنها بگذارند. بگذار هرروز گسل زندگیت شکافته تر شود. دور شوند آدمها و تو قاره کوچک یخ بسته ای باشی آن گوشه نقشه که هیچکس در تو ساکن نشود. و هیچکس در تو ساکن نشود...
۲۳ شهریور ۹۴ ، ۰۵:۱۴
حمیده کوه افکن
یک روز همه چیز را رها خواهم کرد، بدون فریاد، بدون بی تابی و ناآرامی، آرام و بی تفاوت رها خواهم کرد و تو میمانی و یک زندگی معمولی که انگار چیز کم اهمیتی از آن کم شده. من روزی بی هیچ حرف و بی تابی و نگاهی از کنارت رد شده ام و برای همیشه رفته ام؛ تو یک روز معمولی لم داده ای روی کاناپه و آروغ میزنی، و شاید از خودت بپرسی "نکند زنی در این خانه معشوق من بوده!؟"
۲۳ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۴۶
حمیده کوه افکن
- چرا رنجم می دهی؟
- چون دوستت دارم.
- نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم خوشی اش را می خواهیم نه رنجش را.
-وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می خواهیم: عشق را، حتی به قیمت رنج.
-پس تو به عمد مرا رنج می دهی؟
-بله، برای اینکه از عشقت مطمئن شوم...

از کتاب بارون درخت نشین. ایتالو کالوینو.
۰۹ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۲۳
حمیده کوه افکن
وقتی به کسی اعتماد می کنی تا ابد تحملش خواهی کرد. اذیت هایش را و بدی هایش را زیر سبیلی رد خواهی کرد. ولی وقتی به وفا و احترام و عشق کسی بی اعتماد شوی و به داشتنش افتخار نکنی و با او حظ نبری، بهتر که نباشد. بهتر که برود به درک.
۰۹ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۵۰
حمیده کوه افکن

همیشه آدمی که دست از تلاش برمی‌دارد و اجازه می‌دهد زندگیش طوری که دلش نمی‌خواهد پیش برود و طوری که دلش نمی‌خواهد زندگی کند، آدم سست و حقیر و بی‌اراده و بدبختی نیست. آدم ترسویی که نمی‌خواهد خودش باشد و برای این نخواستن بهانه‌های غیر می‌‌آورد نیست. او خسته است، که از تلاش کردن برای چیزهای کوچک و دعواهای بزرگ به‌خاطر ابتدایی‌ترین حقوقش، تنها ماندن‌های طولانی، احساس دوست داشته نشدن و کمبود محبت خسته است. دست از تلاش برداشته تا دیگر خسته نباشد. غمگین بودن به مراتب راحت‌تر از خسته بودن است...

ولی می‌دانی، آدم‌هایی که حق زندگی کردن را از تو می‌گیرند روزی تقاصش را پس خواهند داد. بالآخره پاشنۀ در عوض می‌شود. بالآخره گوی و میدان دست تو هم می‌افتد. بالآخره بعد از سال‌هایی که گذشته و عمری که از تو تلف شده، تیغ دست تو هم میفتد. مهم نیست آن‌وقت جان و حال تیغ کشیدن داشته باشی یا آنقدر خستۀ غصه خوردن باشی که تیغ از دستت بیفتد و بی هیچ حرفی پشت کنی و بروی؛ اما یک روز، خیلی دیر، خیلی زود، آدم‌های قصه می‌فهمند چه قصاوتی در حقت کرده‌اند. بعد، از غم این گناه دق می‌کنند...

۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۶
حمیده کوه افکن

اشتباهات آدم‌ها را جدی بگیرید. ببخشید ولی فراموش نکنید. از من به شما گفتن، اگر حرف‌ها و رفتارهای آدم‌های اشتباهی زندگیتان را فراموش کنید روزی روزگاری خودتان را نفرین می‌کنید که چطور نفهمیدید و هی توی یک رابطۀ متعفن ماندید و گذاشتید طرفتان از فرط محبت و ترحمی که از شما دیده به‌خاطر همۀ نداشته‌هایش مغرور شود حتی نمک‌دان بشکند و شما را به‌خاطر همۀ داشته‌هایتان تحقیر کند. روزی به خودتان لعنت خواهید فرستاد برای همۀ روزهایی که ته دلتان چیزی می‌گفت حذر کن و شما روی دلتان خاک ریختید و هوش و حِس‌تان را خفه کردید و خودتان را گول زدید که شاید درست شود، شاید حِسَم اشتباه است، شاید این‌بار فرق می‌کند، شاید این‌بار ماجرا از توی کتاب‌ها و افسانه‌ها بیرون آمده و قرار است من دلبر دیو باشم...

از من به شما نصیحت، اگر تا 19 سالگی هر بلایی را چشیدید از 20 سالگی به بعد دنبال خوشبختی باشید نه دنبال تجربه. و به آدم‌های بی‌تجربه اجازه ندهید زندگیتان را حرام تجربه‌هایشان کنند. و به آدم‌های یک‌لاقبا اجازه ندهید جوانی‌تان را دردناک تمام کنند. روزی روزگاری به این روزها برمی‌گردید و خودتان را به‌خاطر همۀ این اشتباهات مقصر خواهید دانست. 

۰۸ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۱۸
حمیده کوه افکن

از پسرها متنفرم چون همه‌شان می‌دانند سفیدۀ تخم‌مرغ از زرده‌اش پروتئین بیشتری دارد و شیرموز کالری زیادی دارد و مکمل برای دم کردن بازوها خیلی خوب است. از پسرها متنفرم چون همه‌شان با دیدن یک دختر یاد باشگاه و بازو و دمبل‌های فوق سنگین میفتند و وقتی دخترها ساکت نشسته‌اند و زل زده اند به چمن‌های زیر پایشان آنها دارند از خاطرات باشگاه و کف کردن هم باشگاهی‌ها از وزنه‌های سنگینی که آنها به راحتی بلند می‌کرده‌اند تعریف می‌کنند و دست آخر توقع دارند بعد از این حرف‌ها تبدیل شده باشد که قهرمان زندگی آن دختر. شده باشند پهلوانی و دخترِ آسیب‌پذیر بی‌پناهی بهشان تکیه کند. از پسرها متنفرم چون بخش زیادی از مردانگی‌شان در این است که راه را اشتباه بروند، تو انگشتت را بگیری سمت درست و بگویی این طرف ولی آنها بگویند نع! و تو باید بگویی چشم و دنبالشان راه بیفتی. بعد از 45 دقیقه قدم زدن زیر آفتاب ظهر تابستان نگاهشان کنی و از اینکه بالآخره تو را رسانده‌اند، هرچند از مسیر اشتباهی و با چهرۀ سوخته و لباس‌های خیس و بوی گند عرق ولی تو را رسانده‌اند ممنون باشی. از پسرها متنفرم به‌خاطر همۀ غرور دروغی الکیِ بوداری که معلوم نیست از چند سالگی بهشان تزریق شده، با قربونت برم فدات بشم های مادرشان! از پسرهایی که باید در 30 سالگی بهشان فهماند چقدر کودک‌اند و باید از ابتدا اصول زندگی و مرد بودن را بهشان یاد داد، از پسرهایی که باید از یک دختر نازپروردۀ 20 ساله اصول مرد بودنشان را یاد بگیرند متنفرم...

۰۶ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۸
حمیده کوه افکن