همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۹ , ۲۱:۲۱
    ردپا
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

اونجوری که میگفتن نبود و من نمیدونستم. اما به شما میگم که بدونید، ازدواج اونجوری که بیشتر آدما تعریف میکنن نیست.

بیشتر آدما از آشناییشون، مراحل به هم رسیدنشون و باهم موندنشون تصوری برای شما میسازن که درصدی دروغ و تخیل قاتیشه و کاملا حقیقت نیست. چون واقعیت زندگیشون به قشنگی خیالاتشون نیست و اونا دوست ندارن دیگران بفهمن که زندگیشون مثل تمام آدمای دنیا معمولیه، دوست دارن تظاهر کنن که زندگیشون بی نقص و عالیه و امیدوار باشن که تحسین و حتی حسادت دیگرانو برمی‌انگیزن.

اما بی‌نقص بودن از محالات دنیاست. دنیا خاکستریه. نه سفیده نه سیاه. جایی که فقط بهتون حس خوب داده میشه رو ترک کنید، اونجا داره بهتون دروغ گفته میشه؛ و مراقب آدمایی که تظاهر میکنن هیچوقت هیچ مشکلی ندارن و همیشه خوشبختن باشید، اونا دروغگوان. 

غم زیباست، وقتی با قدرت ازش میگذرید. درد کشیدن بالنده‌است، وقتی تموم میشه و متوجه درس‌هایی که بهتون داده میشید. خوشبختی در رفاه بی‌قفه و حذف غم نیست. خودتون باشید و خود واقعیتونو با دروغ‌های آدما مقایسه نکنید. زندگی نرمال و واقعی، خاکستریه؛ نه سفیده نه سیاه.

۱۰ اسفند ۹۹ ، ۰۱:۲۲
حمیده کوه افکن

اشتباه می‌کنید وقتی خودتونو می‌ذارید جای همسر کسی و به اون زندگی غبطه می‌خورید. اشتباه شما غبطه خوردن به «ظاهر» یه زندگی و مقایسه‌ش با «باطن» زندگی خودتون نیست. گرچه که این هم اشتباه بزرگیه. اشتباه بزرگ‌تر اونجاست که تصور می‌کنید اون رابطه‌ها بدون همون آدم‌ها هم همونیه که هست. غبطه می‌خورید به یه زندگی و دلتون می‌خواد جای فلانی باشید که داره از تعهد، عشق، ثروت و آرامش لذت میبره و جای دیگه‌ای خداروشکر می‌کنید که جای بهمانی نیستید که داره از خیانت و بی‌عرضگی و بی‌فرهنگی همسرش پیر می‌شه. 

زندگی آدم‌ها طبق یک سناریوی از قبل نوشته شده پیش نمی‌ره و شخصیت‌ها فقط بازیگر‌ و بهره‌برداران صرف این رنج و لذت‌ها نیستند‌. اگه جای همسر فلانی بودی شاید حتی در همون بحران دو سه سال اول زندگی، طاقت نمی‌آورد و ترکت می‌کرد. شاید به پای نداشتن‌ها و نرسیدن‌ها نمی‌موند. اگه جای همسر بهمانی بودی شاید تفاهم دیگری با او می‌ساختی و عشق عمیق‌ و رابطه محترمانه‌تری تشکیل می‌شد. بابت جای دیگران بودن یا نبودن، نه حسرت بخورید نه خدارو شکر کنید. شیمی آدم‌ها مهمترین تعیین کنندهء زندگی‌هاست.

۱ ۱۸ آذر ۹۹ ، ۰۶:۴۰
حمیده کوه افکن

آدم از شنیدن دوستت دارم دلگرم میشه. به خودش امیدوار میشه. دلیلِ محکمِ دیگه‌ای، حتی تنها دلیل محکمی برای ادامه دادن به دست میاره. لحنِ «دوستت دارم» های شنیده رو در خاطرش مرور میکنه و این برای روزای سخت یه آدم مرهم بزرگیه. دوستت دارمی که یادآور اینه که مراقبتم، پشتتم، آروم باش، حواسم بهت هست.
دوستت دارم عجیب عبارتیه. حتی وقتی میدونی دروغه بهش دل میبندی. حتی وقتی میبینی فقط یه حرفه و پشتش هیچ عمل نیست بهش دل میبندی. لااقل تا مدتی! آدمیزاده و احتیاجش به گرفتن مهر و نگاه، ضعفش دربرابر توجه و تحسین و استیصالش دربرابر تنهایی. چقدر باگ!

۲۹ آبان ۹۹ ، ۰۴:۴۷
حمیده کوه افکن

دنیات کوچیکه وقتی تلفظ، نوشتار و معنی واژه‌های زبان مادریتو بلد نیستی چون «کتاب نمی‌خونی». جز «هِلو» از زبان ارتباط بین‌المللی، شمارش اسکناس از اقتصاد و ظهور امام زمان از سیاست چیزی بلد نیستی چون «درس نمی‌خونی». شهر محل زندگیتو هم نمیشناسی چه رسد به کشور و قاره‌، چون «سفر نمیکنی». حوالی ۳۰ سالگی تازه به دغدغه‌های اجتماعی-سیاسی-فردی-فرهنگی و...ای رسیدی که خیلیا قبل از ۲۵ سالگی ازشون رد شدن، چون «فکر نمیکنی»، فکر هم که بکنی، بدون خوراک فکری، بدون داده‌های ورودی ارزشمند، اون ذهن طفلکی حق هم داره آکبند بمونه.
البته که زندگی تو یه دنیای کوچیک نعمت بزرگیه. چیزاییو که دیگرانو عذاب میده حتی نمیبینی! دردیو که دیگرانو میکشه حتی نمیفهمی! اما با زندگی در این حاشیهء امن، بیرون از دایرهء رابطه با آدمایی میمونی که بزرگی دنیاشونو دوست داری، تحسینشون میکنی و دلت میخواد از بودن باهاشون لذت ببری. از این لذت محروم میمونی چون براشون کسالت‌بار و کُندی. برای آدمایی که سوار ترن هوایی‌ان، اولویت خلاص شدن از دست پیرزن/مردیه که اشتباهی نشسته ردیف اولِ قطارشون!

۲۹ آبان ۹۹ ، ۰۴:۴۴
حمیده کوه افکن
سعی می کنم اونی نباشم که دیگرانی که ازشون آسیب دیدم بودن. معلمی نباشم که تکبر و اسکناس از اخلاق و محبت براش مهمتره. کارمندی نباشم که با دروغ و دزدی حقوق می گیره. کارفرمایی نباشم که کارمنداشو ماشین چاپ اسکناس میبینه. رفیقی نباشم که رفیقش برای گفتن یه درد دل ساده تنش بلرزه از شک و بی اعتمادی. سعی میکنم کسی باشم که جاش اغلب تو زندگی همه خالیه. کسی که بودنش به نبودنش می ارزه.
۰۹ مرداد ۹۹ ، ۰۳:۰۲
حمیده کوه افکن
از بی مهری و ستم ما، «احتمال» داره، «ممکنه»، حتی «یک درصد»، که یک «انسان» آسیب جدی ببینه. شاید ضربه ای که ما به یک «انسان» میزنیم آخرین ظرفیت تحمل رنجش باشه و ناگهان خرد شه.
۲۹ خرداد ۹۹ ، ۲۱:۵۰
حمیده کوه افکن
بعضیا انقدر از خانواده و رفیقشون حمایت میکنن که
طرف یا سر به راه میشه،
یا تو استعدادش روبراه میشه،
یا حال بدش خوب میشه.
تحملش میکنن،
کمکش میکنن،
اذیت میشن و ادامه میدن،
عشق میدن و اغلب آزار میگیرن در جواب!
اما ادامه میدن و بازم عشق میدن!
عجیب آدمایی ان...
اونایی که خودکشی/دیگرکشی میکنن
اونایی که بزهکار میشن
اگه یکی از این رفیق ها داشتن شاید اونی که شدن نمیشدن.
#چقدر_کم_تحملیم_ما
#چقدر_از_همدیگه_دریغ_میکنیم_ما
#چقدر_بد_میکنیم_ما_به_همدیگه
۱۴ خرداد ۹۹ ، ۱۸:۴۱
حمیده کوه افکن
تصور کنین که تو یه دورهمی پر از آدم حسابی حاضرید و میخواید خودی نشون بدید. شما رو مخاطب یک سوال قرار میدن، بعد تا میاید جمله اولتونو تموم کنید همه قربان صدقه گویان، با گردن کج و درحالی که میگن «آخخخخخی عزیزم» نگاتون میکنن و معتقدن شما چققققدر بانمک و شیرین و ماهید. خدا حفظتون کنه...
واضحه که بچه ها خیلی چیزا رو شبیه ما بزرگسال ها درک نمیکنن، اما پایه و ریشه همه چیزشون داره تو همین رفتارایی که از دنیا میبینن ساخته میشه. از بچه یه سوال جدی میپرسین، بعد که میاد جدی جوابتونو بده غش غش میخندین قربون صدقش میرین. چون خیلی شیرینن؟ لا اله الا الله...
۰۱ خرداد ۹۹ ، ۲۰:۱۲
حمیده کوه افکن
یکی از مرض های کمال گراییم اینه که دشمن نداشته باشم. کسی نباشه که ازم متنفر باشه. کسی با شنیدن تصادفی اسمم، ملاقات غیرمنتظره باهام یا یادآوری خاطراتم منزجر نشه. دردناک ترین تجربه هام تجربه درگیری با دوستان و آشنایان سابق و غریبه های فعلی بوده. بی اغراق، حین و بعد از تمام اون خداحافظی ها دلم به شدت و بارها شکسته. پس دل نازکم! یه کمال گرای دل نازک، که در رسیدن به بزرگترین و غلط ترین هدفش یعنی راضی نگه داشتن تمام آدما، دوست داشتنی بودن برای همه سلیقه ها و دوست بودن با همه، شکست خورده و از این شکست، جدا از تک تک شکست های دلش، بدجوری دلشکسته است.
۲۷ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۱:۲۱
حمیده کوه افکن


بعضیا تصمیم‌های عامه‌پسند می‌گیرن. 
تمایلاتِ متفاوتی دارن، سرکوب یا پنهانش می‌کنن. 
اگه سرکوب ‌کنن عمر و آینده خودشون و اطرافیانشون... 
اگه پنهان ‌کنن، خیلی حرفه‌ای باشن یکی دو تا شاهد برای زندگی مخفیشون دارن و اگه خیلی ناشی، ده‌ها شاهد. به شاهدها باج می‌دن و ازشون می‌ترسن. اونا با «ترس» زندگی می‌کنن.
گروه دیگهء آدما تصمیم‌های متفاوتی دارن، اما به قدر کافی برای اخذ اون تصمیم‌ها شجاع هستن و توان مواجهه با عواقب «متفاوت بودن» رو دارن. این آدما بیشتر فکر می‌کنن. سر دوراهیِ تصمیم‌گیری بیشتر می‌مونن. بیشتر تعلل می‌کنن و تصمیم نهایی رو دیرتر می‌گیرن. تصمیم بر «جنگ». 
رفتن به مسیری متفاوت از اطرافیان یعنی رها شدن دستِ حمایت. 
خانواده و احتمالا دوستانت دارن در مسیری ادامه میدن که تو داری ازش جدا میشی، و پا تو راهی میذاری‌ که لااقل تا مدتی (تا پیدا کردن دوست) دَرِش تنهایی. اونم در نامطمئن‌ترین شرایطِ روحیِ ممکن. مردد و نگران.

دختر‌و پسرهایی که دوست جنس مخالف دارن، باهاش حتی سفر میرن، اما خانواده فکر میکنن فرزند رفته تور زیارتی قم.
سیگاری‌ها و حتی معتادهایی که (حتی تفننی‌ها!) خانواده‌شون به نفرت فرزندشون از هرچه دود و‌ مخدر و خبط اینچنینیه ایمان دارن.
مردهایی که بعد از ازدواج و استقلال فکری و مالی، فرصت رو ‌برای روابط متعددِ تجربه نکرده مناسب میبینن.
دخترهایی که با حجاب پسندیده میشن، بعد از ازدواج (و استقلال فکریش) تن به چادر و حتی مانتو و روسری نمیدن.
ترنس‌ها یا همجنس‌گراهایی که یا به‌خاطر سرکوب تمایلاتشون‌ و یه ازدواج عادی تباه میشن یا به‌خاطر زندگی عادی‌ (مناسب شرایط خودشون)، طرد.
پسر و دختری که برخلاف سنت خانوادگی، تو انتخاب رشته میزنه آهنگسازی به جای پزشکی، یا اونی که بعد از ۷ سال عذاب پزشک میشه اما...

حرف زدن از عذابی که کسی با «انتخاب متفاوت» متحمل میشه، تمام تنهایی‌ها، طرد شدن‌های ریز و درشت، حس دوست داشتنی نبودن ‌و... برای کسی که هیچ تجربه‌ای ازش نداره، مثل گفتن از شکستگی همزمان تمام مهره‌های کمره برای کسی که تا به حال ضرب‌دیدگی رو هم تجربه نکرده.

۲۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۱۸:۰۳
حمیده کوه افکن