همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

کسی چه میدونه بغض و گریه ی دختری که باید پای سفره عقد بله بگه از خوشحالیه یا چیز دیگه؟ کسی چه میدونه اون لحظه ها که همه فکر میکنن چه عروس خوشبختی او داره به حسرتاش فکر میکنه، به عشقی که بهش نرسیده، به مردی که اینجا نیست، یا به آرزوهای پیش روش؟
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۱
حمیده کوه افکن
- اون هیچوقت دروغ نمیگه.
- از کجا میدونی؟
- چون هیچوقت از اینکه خودش باشه نترسیده. حتی وقتایی که کج گفته و کج رفته. حتی.
۲۴ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۴
حمیده کوه افکن
یکی از نشونه های دوست داشتن (واقعی) کسی اینه که وقتی نیست ولی داره باهات حرف میزنه، وقتی میبینی داره همه زورشو میزنه که چیزیو همین الان از دلت دربیاره و براش مهمه حتی یه کم و حتی ته ته های دلت هم دلخور نباشی، وقتی مراقبته و حمایتت میکنه، نگرانته و ولت نمیکنه، این طرف پای گوشیت ذوق کنی و بگی آره! دوسم داره! و بعد بغض کنی. حتی گریه کنی. چشم ها بی واسطه ترین راه به قلب آدمن. چشمی که گریه میکنه نشونه ی قلبیه که سرریز میشه. از خشم، از غم، یا از عشق...
خدا به همه ی آدما اشک های از سر عشق بده...
۲۳ خرداد ۹۶ ، ۰۵:۱۰
حمیده کوه افکن

باز تا بهم رسید نگاه های معنی دار کرد، جاهای معنی دار ترانه های ماشینو بلند خوند، محبت های معنی دار، مواظبت های معنی دار. دست آخرم نتونست تاب بیاره، باز صداش رفت بالا و لحنش ملتمسانه و عصبی شد و پرسید "بالاخره تصمیمت واسه آینده چیه؟" باز افتاده بودم تو یه موقعیت جدی که به نظرم مسخره هم میومد، و خندم گرفته بود. خندیده بودم و جوابی نداده بودم. ولی او منتظر یه جواب جدی بود. تشر زد که حرفمو دربیاره. با بیخیالی گفتم نمیدونم. صداش رفت بالاتر. تقریبا داد زد: "آخه میخوام بدونم من چکار کردم که تو ازم بدت اومد؟ و وقتی میگفت چکار کردم دستاشو سفره کرد زیر چونه اش و هل داد طرف من. انگار می خواست هیچ کاری نکردنشو، تهی بودن "چکار"و نشون بده. جواب ندادم. ساکت شدیم و به صدای ضبط صوت ماشین گوش دادیم. فکرم رفت طرف "چرا؟" چرا دوستم داشت؟ چرا دوستش نداشتم؟ چرا فلانی رو دوست داشتم؟ فلانی چرا دوستم نداشت؟ چرا دوست داشتن ها و دوست داشته شدن های زندگی من این سالها به طرز وحشتناکی اشتباهی شده بود؟ که آدمهایی را دوست داشتم و معشوق کسانی شده بودم که نمیشد با هم باشیم. که نباید دوست داشتنمان را به نتیجه ای میرسانیم و باید یا همانطور نگهش میداشتیم یا تمامش میکردیم. فکرم رفته بود توی کنکاش چرای زندگی سگ مصب که رسیدیم به مقصد. افکارم را برداشتم و پیاده شدم...

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۳۵
حمیده کوه افکن
همه ما با همه فرق داریم. ینی حتی شبیه ترین آدما به هم، کنار هم غریبه اند. اما آدم میون جمعی خیلی متفاوت با خودش خیلی غریبه تره. و این غربت همش خیلی معلومه. آدم این وقتا که حس میکنه تنهاس و همه به چشم یه عجیب غریب بهش نگاه میکنن عصبی تر از همیشه میشه. غرغرو تر. مثل یه خارپشت خشمگین. الان یه خارپشت خشمگینم من!
۲۰ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۱۶
حمیده کوه افکن
اینجوری نیست که خیال کنیم هرکی صاحب چیز ارزشمندیه حتما لایقش بوده و صفت های نابی در شخصیتش داشته که اونو به خودش جذب کرده. نه. گردش دنیا ناعادلانه تر از اونه که بخوایم برای اتفاق ها علت های منطقی و انسانی تصور کنیم. دنیا رو بیشتر از صلاحیت ها، شانس و تصادف و دوروییه که داره اداره میکنه. حتی وقتی کسی صاحب چیزی میشه که لایقش بوده.
۱۹ خرداد ۹۶ ، ۰۴:۳۸
حمیده کوه افکن

آدم اگه تجربه ی آمد و شد با بقیه رو داشته باشه تو زندگیش، تو گذشته اش، الانش، کم کم فرق یه آدم مهربون واقعی و باهوش و سالم رو با یه شخصیت خراب روحی و فرهنگ خیلی متفاوت با خودش میفهمه بعد دیگه براش راحته تشخیص مدل آدما. دیگه لازم نیست یه ماه باهاش حرف بزنه تا یه کم بشناستش و تا بیاد بشناستش دل بسته باشه بهش، بلکه سه چهار تا جمله که خودش داوطلبانه شروع کنه به گفتن، خودش فرهنگ و سواد و خانواده و شخصیت و حتی تجربه های گذشتشو هم لو میده. 

فقط مشکل اینجاست که اونی که میخوای باهات بمونه خودش باهوشه، میفهمه چرا موندنیه بین دوستات، ولی اونی که در قواره تو نیست و باید بره از دورت، تو دسته باهوشا نیست، نه تنها خودش نمیفهمه که نمیشه هم بدون توهین و دادبیداد و بلاک ( ! ) بهش فهموند!

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۳۰
حمیده کوه افکن

دخترا اینجورین که تا وقتی تنهان دوست زیاد دارن، به محض اینکه یه شریک عاطفی میاد تو زندگیشون دوستاشونو خلوت میکنن و اگه آخر این عاطفی بازیا به ازدواج ختم شه رسما دیگه دوستی واسه خودشون نگه نمیدارن مگر یکی دو تا خیلی عزیز و مهم! دوستای حذف شده یه مدت ناراحت میشن که چرا فلانی بی اعتنا شده بهشون، بعد که میفهمن دلیلش ظهور عشقه شاکی میشن که چرا حالا به این بهونه ی بی ربط به رابطه دوستانشون؟ دست آخرم که ماه ها میگذره و از دوست سابق هیچ خبری نیست جز عکس های عاشقانه اش تو اینستا و پروفایل، قبول میکنن که شاید او وقت نداره دیگه دوست خوبی باشه و ترجیح داده انرژیشو بذاره برای اینکه فقط معشوق خوبی باشه. ولی این سوال هیچوقت اونا رو ول نمیکنه، که آیا دوست سابق وقتی از محدود کردن خودش به خانواده که سال به سال تکراری تر میشن براش و یکی دو نفر دوست که حتما مثل خودش متاهل هم هستن، خسته شد، پشیمون میشه که دوستاشو از زندگیش بریده؟ یا اصلا یادشم نمیاد اونا رو و سخت دلش به زندگی جدیدش گرمه؟

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۲۲
حمیده کوه افکن

اینکه از سفر کردن بدم میاد یه دلیل قابل حدس داره، اونم اینه که تا حالا تو همون تعداد انگشت شمار سفری که رفتم بهم خوش نگذشته. تجربه های مایوس کننده ای از چند روز دور از آرامش خونه بودن دارم و سفرام سفرهای معمولی ای بودن با آدمای معمولی و کارای معمولی و دقیقا همین "خیلی معمولی بودن" منو کسل کرده.

پرانرژی ام و فکر میکنم اگه قرار نیست چیز جدیدی ببینم، بخورم، کشف کنم، کار هیجان انگیزی نکنم و چیزی که به کل از وجودش بی خبرم رو به چشم نبینم و یادش نگیرم، فقط از ویلا سوار ماشین شم برم لب ساحل کنار حجم غیرقابل تصوری مسافر شبیه خودم جوجه بزنم و برگردم، باز سوار شم برم جلوملوهای جنگل چنجه بزنم و برگردم و همین، بهتره بمونم خونه، تو هوایی که بهش عادت دارم، خونه ای که توش راحتم، و با کتابام سفر کنم، چون اینجوری قطعا بین قصه ها و واقعیت ها چیزای جدید زیادی رو تجربه میکنم.

اما راستش هنوز از سفر ناامید نیستم. خیال میکنم براش و میگم کاش سفرهایی برام پیش بیاد که توش خبری از هتل و ویلا و حتی ماشین کولر و بخاری دار نباشه. کلی آدم فول انرژی و دیوونه باشه و کشف و سختی و تجربه و عکاسی از منظره هایی باشه که آدم نمیدونه بکنه با خودش ببره یا وایسه خیره شه بهشون. خوردن غذاهای محلی و آشنا شدن با کلی آدم تازه باشه و... یه سفر که اصلا معمولی نباشه.

۱۶ خرداد ۹۶ ، ۰۶:۱۵
حمیده کوه افکن
آدما باید با فکراشون یه شب بخوابن، بعد تصمیم بگیرن.
۰۹ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۳
حمیده کوه افکن

من هیچوقت چاق نبودم. لاغر نبودم. زشت یا زیبا نبودم. چشمام قشنگ نبوده اما یه بار یکی از دوستای مدرسه ام که داشت تو زل آفتاب بهم نگاه میکرد گفت کوفتت بشه این چشما که داری. یه بارم دندون پزشکم از بالا سر نگام کرد و گفت عجب چشمای قشنگی داری. یه دوست پسر هم داشتم که به نظرش چشمام با عینک قشنگ تر میشدن. عینک! من برای عینکی شدنم هیچوقت تمسخر نشدم. شاید چون از همون نوجوونی فریم هایی زدم که خیلی بهم میومد.


تنها چیزی که همیشه بابتش حرف شنیدم و حتی تا پای جراحی هم رفتم و برگشتم جلو بودن فک بالام بود. چند نفرو سر این سوال که چرا ارتودنسی نمیکنی کات کردم. اما این محکم بودنم رو دوست داشتن اونچه که هستم، بدون دستکاری و طبیعی، باعث نشد از این حرف ها اعتماد به نفسم آسیب نبینه.


روزی که جلوی پزشکم نشسته بودم تا برام توضیح بده برای اصلاح فرم فک و دندونام چه کارایی باید بکنم، چند تا جراحی و در نهایت چه شکلی میشم، وسوسه شده بودم خودمو به دختر قشنگی تبدیل کنم که تعداد آدمای بیشتری سمتش بیان و از نگاه کردن به خنده ام توی عکسام افتخار کنم؛ اما وقتی دکتر گفت اگه جراحی کنی قوس قشنگی که بالای لبت داری از بین میره همه چیز برام تموم شد. نگاه قدرشناسانه ای به دکتر کردم و زدم بیرون. دقیقا از همون روز بود که فقط به سفیدی و سالم بودن دندونام اهمیت دادم و لبخندامو اینجوری قشنگ کردم.


الغرض اینکه من معمولی ترین آدم دنیا بودم و هیچوقت کسی به خاطر قشنگیم باهام دوست نشد. اما تعداد زیادی از آدما رو که نمیدونستم در مورد ظاهرم چه قضاوتی دارن با اخلاقم برای خودم موندگار کردم. من با رفتارام آدمای زیادی رو عاشق خودم کردم. با طرز حرف زدنم، افکارم، تونستم دوستای زیادی رو برای خودم دائمی کنم. آره، کار ما معمولی ها و زشت ها از شما خوشگل های مطابق سلیقه عروسک پسند ایرانی سخت تره. اما قول میدم که ما به خاطر این تلاش بیشتر واسه خوب زندگی کردن زندگی های خوب تری داریم...

۰۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۹
حمیده کوه افکن

یه روزی بیاین با خودتون خلوت کنین، ببینین واقعا اسم اون اصل هایی که واسه زندگیتون تعریف کردین چیه؟ اخلاق؟ دین؟ یا چارچوب؟ گاهی فقط برا خودمون چارچوب هایی داریم که توش چند تا بداخلاقی هم هست، چند تا رفتار ضدمذهب هم هست، اما چارچوب های ماست، قانون های ماست. و  بهتره موقع معرفی خودمون هم بگیم چارچوبای من اینان؛ نگیم من آدم مذهبی ای هستم، نگیم پایبند اخلاقم. بذاریم از همون اول محترم ثبت شیم و محترم هم بمونیم برا آدما. که یه روز کسیو که با این تصور که ما آدم مذهبی ای هستیم با رفتارامون شوکه نکنیم! ما در قبال واژه هایی که مصرف میکنیم مسئولیم. همونطور که به هرکسی نمیگیم "عاشقتم". میگیم؟


خب چون من از اول عمرم و همیشه آدم یه رویی بودم (بگم چقد به خاطرش دهنم صاف شده و انگ خوردم؟) همیشه از دیدن دو رویی بقیه شوکه شدم. ینی اصلا قابل درک هم نیست خداوکیلی خیلی از تناقص ها که آدما دارن! من اگه از کسی بدم بیاد تظاهر به دوست بودن باهاش نمیکنم. ولی خیلیا رو حتما دیدید که چقدر بازیگرهای خوبین لعنتیا! یا مثلا آدم هیچ اعتقادی به حجاب نداشته باشه، حلال و حروم پول رو اصلا نفهمه ینی چی، محرم نامحرمی رو املی بدونه، مست کنه شب های زیادی، یه خاور دل شکسته و به قول دین دار ها حق الناس پشت سرش باشه بعد خودشو "مذهبی" و "مسلمون" معرفی کنه! 


یه بار نوشته بودم که آدما بعضیاشون تو راه زندگی که یکی نیست و هزارتاس، بین دو راه موندن. یه پا تو اون راه، یه پا تو این راه، و گشاد گشاد دارن زندگی میکنن و جلو میرن! ولی اینجوری یه روز بالاخره جر میخورن چون راه مذهبی ها از راه غیرمذهبی ها خیلی سواس. اینجوری میشه که اونی که تا دیشب با دوست دختراش مست میشد امشب به اونایی که روزه نمیگیرن میگه بی دین و معتقده هرچی جای خودش! جوونی کردن وقت خودش، خدا و گشنگی کشیدن برا خدا هم سر جای خودش! 

#خنده_می_آید_مرا

۱ ۰۶ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۳۶
حمیده کوه افکن