همیشه تنها

همیشه تنها

پیامک
متمایلات
کلیک‌خور
پیوندها

باهام حرف بزن خب

سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۴:۱۳ ق.ظ

از سال هشتادونه تا الان، چندبار متن کسی را کپی کرده‌ام؟ چندبار قلم کسی را به اسم خودم یا به اسم خودش، بدون فکر کردن به زمینۀ ذهنی نویسنده‌اش، بدون موافق یا مخالف بودن با حرفش نوشته‌ام اینجا؟ هیچوقت. تمام سال‌های وبلاگ‌نویسی من سال‌های نویسندگی من بوده و تمام تحسین‌ها و بدوبیراه‌ها مرا به نهایت خوشحالی یا نهایت اندوه رسانده چون آدم‌های مجازی وبلاگ با واقعی‌ترین و بی‌سانسورترین حمیدۀ تهران روبرو بوده‌اند همیشه؛ و نوشته‌های مورد تاییدم را فقط لینک کرده ام آن گوشۀ وبلاگ. اما گاهی اتفاق میفتد که دوست اناری‌ات شبی وبلاگش را باز کرده باشد و تمام جمله‌هایی را که تو تمام سال‌های جوانی‌ات به گوش تمام آدم‌های زندگیت رسانده بودی، برای اینکه آدم‌هایی باشند که تو فکر می‌کنی درست‌تر است، برای اینکه رفتارها و شخصیت خود تو را بشناسند و بدانند چرا اینجوری هستی که هستی، تمام ایدئولوژی تو را نوشته، و چرا جمله‌بندی‌های لعنتی عطیه را خراب کنی؟ کپی می‌کنی.


در تمام بخش هایِ درمانی ِ هریک از بیماری هایِ رفتاری،اولین فرایند ِ درمانی حرف زدن است.حرف زدن بدون سانسور از مشکل...اینکه در اولین قدم،بیمار به درمانگر رجوع میکند و برایش از نوع ِ مشکل ِ خود میگوید.مثلا میگوید تا چه اندازه تنهاست،میگوید نیاز به عشق دارد.میگوید از والدینش متنفر است و میخواهد جدا زندگی کند.میگوید تحمل زنده ماندن را ندارد.میگوید دلش برای کسی که دیگر نیست تنگ شده است.و... تنها و تنها در جلسه ی اول مراجع کننده حرف میزند...استادی داشتیم که میگفت برخی از آدم ها تنها به جلسه ی اول کفایت میکنند و زمانی که در همان جلسه ی اول تمام حرف هایشان را میزنند ،بهبود پیدا میکنند و دیگر نیازی به ادامه روند درمانی نیست...آدم هایی هستند که پیش روان شناس و یا مشاور میروند که صرفن حرف بزنند.هیچ مشکلی جز بی هم زبانی در این میان نیست.تمام ما در طول زندگی مان وقت هایی را میخواهیم که کسی جلویمان بشیند و برایش بگوییم.نه نیازی به تائید داریم و نه نیازی به رد...حرف زدن باعث میشود مشکل ها خود به خود حل شوند.باعث میشود لایه ی چروک شده ی ِدرون آدم،آرام آرام از بین برود.حرف زدن خودش باعث رفرش شدن است.باعث برطرف شدن سو تفاهم ها و کدورت هاست.باعث محکم شدن علایق.باعث اطمینان بخشی به طرف مقابل که من به تو اعتماد دارم...حرف بزنیم.نه تنها از اندوه ها و تنفراتمان که از عشق مان نسبت به یکدیگر بگوییم.بگوییم تا چه اندازه لبخند زدنت را دوست دارم.بگوییم غصه ی پوست ناصافت را نخور،درعوض دستان ِ قشنگی داری.بگوییم اضافه وزنت بهانه ای باشد برای پیاده روی ِ های ِ دونفری ِ طولانی مان...حرف هایی که توی دلتان سنگینی میکند تنها با گفتنشان سبک و حتی محو میشوند.بگوییم ندیدنت،بد اخلاقم میکند.از اینکه دستش را به سردی گرفته اید از او معذرت بخواهید.دلیل زدن ِ حرفی که دلتان را شکسته است را بپرسید.از دلخوری هایتان،اندوه هایتان،دل تنگی هایتان بگویید...پشت چشم نازک کردن،متلک انداختن،پاک کردن شماره از دفتر تلفن،سرد و سنگین شدن،بی توجهی کردن با کسی که از او ناراحتید،هیچ مشکلی را حل نمیکند.و حتی گاهی بوسیدن،در آغوش کشیدن،هدیه دادن هم نمیتواند به اندازه ی شنیدن دوستت دارم،قلب یک آدم را شفا دهد.....داشتم میگفتم؛ در تمام بخش هایِ درمانی ِ هریک از بیماری ها و ناخوشی هایِ رفتاری،اولین فرایند ِ درمانی حرف زدن است...اما چرا ما از این مرحله به عنوان ِ اخرین مرحله و بعد از تمام تعارضات و سو تفاهمات،زمانیکه حتی هیچ راه برگشتی وجود ندارد؛استفاده میکنیم؟!

عطیه

۹۴/۰۹/۱۰
حمیده کوه افکن